السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

456

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

مفضل بن عمر گويد : به خانه امام صادق عليه السّلام آمديم و آن حضرت را ديديم كه بر زبان سريانى سخن مىگويد و اشك مىريزد . ما نيز از گريه آن حضرت گريان شديم . پس آنگاه از آن حضرت ماجرا را پرسيديم . ايشان فرمودند : الياس پيامبر را ياد آوردم كه يكى از بندگان صالح بنى اسرائيل بود كه اين‌چنين با خداوند رازونياز مىكرد كه « پروردگارا ، آيا پس از آنكه روزها را به تشنگى و روزه‌دارى و شب‌ها را به بيدارى و عبادت سپرى كردم و صورتم را بر خاك آستانت نهادم بازهم مرا عذاب خواهى كرد . » خداوند به او وحى فرمود : مطمئن باش كه هرگز تو را عذاب نخواهم كرد . ولى الياس ديگربار اين سخنان را به خداوند عرضه داشت و به درگاهش تضرّع نمود . دوباره خداوند بر او وحى فرمود : كه اى بنده من ، هنگامى كه ما وعده‌اى داديم به آن عمل خواهيم كرد . » « 1 » ابن عباس گويد : يوشع بن نون پس از وفات موسى ، بنى اسرائيل را وارد سرزمين شام نمود و هرقسمتى از سرزمين مقدس را به يكى از طايفه‌هاى بنى اسرائيل داد . منطقه بعلبك را نيز به طايفه‌اى داد كه الياس در ميانشان بود . الياس پيوسته مردم را از پرستش بتى به نام « بعل » بازمىداشت ولى پادشاه آن سرزمين مردم را به پرستش آن بت فرا مىخواند . همانگونه كه خداوند فرموده است : « وَ إِنَّ إِلْياسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ لا تَتَّقُونَ أَ تَدْعُونَ بَعْلًا وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ » « 2 » و همانا الياس از پيامبران بود . چنين بود كه به قومش گفت : آيا پروا نمىكنيد . آيا بعل را مىپرستيد و بهترين آفريدگار را رها مىكنيد . » آن پادشاه همسرى فاسق داشت كه در نبود پادشاه حكمرانى مىكرد . از سويى نيز در دربار ، حكيمى بود كه هشتصد نفر را از چنگ آن زن رهانيده بود . روزى آن زن فاسق باغ عابدى را كه همسايه كاخ بود تصاحب كرد و آن

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ص 227 . ( 2 ) . سوره صافات / 123 تا 125 .